خانه » مد و مسائل زندگی » چگونگی حل مسائل رایج زندگی

چگونگی حل مسائل رایج زندگی

همه ی ما با مشکلات زیادی در زندگی دست و پنجه نرم می کنیم. این صد و پنجاه و ششمین بار است که من به این واقعیت اشاره می کنم. مشکلات همیشه هستند و ما نمی توانیم از آن ها فرار کنیم.

شما فردا بیدار می شوید و برای درست کردن صبحانه مشکل دارید. یا در قطار نشسته اید و با خواندن پیام های اینباکس ایمیل خود مشکل دارید. و یا شاید به دفتر خود می روید و ناگهان یک مشکل درب دفترتان را می کوبد.

مشکلات معمولی که ما با آن ها مواجه هستیم می توانند قابل حل باشند.

در اینجا ۱۴ مشکل رایج زندگی روزمره و نحوه ی حل آن ها تشریح شده که مطالعه ی آن ها خالی از لطف نیست.

شما به هدفتان نمی رسید.

فقط این امر که هدفی را در زندگی خود تعیین کرده اید، به این معنا نیست که باید بدان دست یابید. بسیاری از اهداف دشوار زندگی به تلاش زیادی نیاز دارند.

لکن برخی از اهداف که هرگز تحقق نیافته و قابل دستیابی نیستند به شرح زیر می باشند:

رویاهای کاری
دخترانی که می خواستید با آن ها قرار بگذارید
صرفه جویی کافی در پول برای ساخت یک مدرسه در لائوس
رسیدن فالوورهای LinkedIn به ۱۰۰ کا

افرادی که در مورد موفقیت و رشد شخصیتی صحبت می کنند (و حتی کسانی که مثل من برای سایت هایی مانند Addicted2Success مطلب می نویسند) نیز به همه ی اهداف خود نرسیده اند. بهترین احساس در مورد رسیدن به یک هدف، سفر در اعماق آن و لذت بردن از دستیابی به آن است. اگر تمام اهداف شما آسان بود، در پایان فرایند چیزی احساس نمی کردید.

راه حل:

برای رسیدن به هدفی که هرگز آن را به دست نیاورده اید یک رویکرد متفاوت را امتحان کنید. انجام کارهای دیگر برای رسیدن به هدف، میزان دیوانگی شما را تعریف می کند. قهرمانان شما هم گاهی از رسیدن به اهدافشان خسته می شوند. آنچه که این قهرمانان را متمایز می کند این است که آن ها هرگز هدف خود را کنار نمی گذارند. بخش جالب تنظیم اهداف، دانستن این موضوع است که شما شکست خواهید خورد.

کسی از شما انتقاد کند.

هر وقت که شما بخواهید در این دنیا کار مهمی انجام دهید، منتقدان یکی یکی سر بر می آورند. آرزوهای بزرگتر شما، بیشتر از آن چه فکر کنید مورد انتقاد قرار خواهند گرفت. تعداد منتقدان شما به طور مستقیم به موفقیت شما بستگی دارد.

راه حل:

شما نمی توانید هر کسی را که در زندگی تان با او ملاقات می کنید، خوشحال نگاه دارید. مثلا ۲۵ درصد از مردم شما را دوست دارند، ۲۵ درصد نمی دانند که شما چه کسی هستید و ۵۰ درصد از مردم فکر می کنند که شما یک احمق هستید حتی اگر احتمالا هیچ کار اشتباهی نیز انجام نداده باشید.

همه ی منتقدان انسان های بدی نیستند. شما می توانید چیزهای خوبی از آن ها یاد بگیرید. راه حل این است که انتقاد های آن ها را بپذیریم و از آن هراسی نداشته باشیم.

شغل تان را از دست داده باشید.

فرقی نمی کند که شما یک کارآفرین هستید و یا یک کارمند اداری معمولی، چرا که کار شما در برخی مواقع پیچیده و بغرنج خواهد شد. تعریف کسب و کار این است: حرکت از یک مشکل به دیگری و کسب درامد برای به اتمام رساندن مأموریت خود.

مفهوم کسب و کار واقعا در حل مسئله ریشه دارد. لذا:

حجم بالای کار می تواند شما را خفه کند.
کسب و کار شما می تواند پس روی کرده و حتی ورشکست شوید.
مهارت های شغلی شما می توانند منسوخ شوند.
شما می توانید از انجام اشتباهات مکرر به خشم آیید.

شغل شما ممکن است نابود شود و چیزهایی که هرگز در زندگی حرفه ای خود پیش بینی نمی کنید می توانند اتفاق بیفتند.

راه حل:

چالش های حرفه ای خود را همانند فرصتی برای رسیدن به اهدافی متفاوت ببینید. اگر حرفه ی شما هرگز به خطر نیفتد، احتمالا در تمام ساعات زندگی خود به راحتی زندگی خواهید کرد و هرگز چیز دیگری را امتحان نمی کنید.

راه حل این است که زندگی حرفه ای خود را به عنوان فرصتی برای رشد خود ببینید. از دست دادن کار ممکن است یک واقعیت تلخ باشد که باعث می شود شما کار دیگری را مجددا شروع نمایید. از دست دادن یک مشتری می تواند حجم کاری شما را کاهش دهد و فضای بیشتری را برای مشتریان دیگر به وجود آورد لذا گر چه درامدتان کاهش می یابد اما می توانید کارتان را به نحو دقیق تری انجام دهید.

شما مشکلات مالی دارید.

یک چیز بی ارزش مانند پول می توانند باعث شود که گاهی اوقات احساس شکست کنید. “من شخصا خودم چند بار فقیر و ثروتمند شده ام”. اما بگذارید با شما صادق باشم، زمانی که کمترین مقدار پول در حساب های بانکی ام بود درست همان زمانی بود که در خشحال ترین حالت خود بودم.

مطالعات بی شماری نشان داده اند که پول در زندگی شما همه چیز نیست و به عنوان یک انسان، ما به دنبال معنا، عشق و شادی هستیم پول هیچ یک از نیازهای انسانی شما را براورده نمی کند. البته این بدان معنی نیست که پول مهم نیست؛ این فقط بدان معنی است که نباید تمرکز اصلی را بر چیزی مانند پول قرار دهید و از نداشتن آن احساس شکست کنید.

راه حل:

کمبود پول یک هدیه خدادادی است چرا که هنگامی که شما پول نداشته باشید، از هوش خود بیشتر کمک می گیرید و خلاق تر خواهید شد. فقدان پول به شما کمک می کند که بدانید در چه موردی باید چه تصمیم گیری داشته باشید.

اگر همه چیز واقعا بد پیش رود، شما احتمالا تهیه ی مواد غذایی خانواده ی خود را به خرید یک ماشین جدید که دیگر شما را خشحال نخواهد کرد ترجیح خواهید داد و سعی می کنید که در زندگیتان از چیزهای ساده لذت ببرید.

راه حل مقابله با مشکلات مالی این است که آنها را به عنوان یک هدیه ببینید و روش های دیگری را برای شاد بودن امتحان کنید.

شما بیمار باشید.

امروزه سالم بودن به یک مشکل واقعی تبدیل شده است. ما تعجب می کنیم که چرا مدام احساس خستگی، بیماری و سردرد می کنیم. و همه ی چالش های موجود در رابطه با سلامتی را در زندگی خود تجربه نموده ایم و هیچ کس وجود ندارد که بتواند بگوید از این امر مستثنی بوده است.

بسیاری از چالش های موجود در رابطه با سلامتی که ما در سال های جوانی خود تجربه می کنیم، به غذا و ورزش مربوط می شود چرا که استراتژی های موجود در رابطه با سلامت هیچ تغییری نکرده اند. فقط ما تنبل شده ایم و دیگر این استراتژی ها را دنبال نمی کنیم. بسیاری از برنامه ها سبب شده اند که کارها برای ما تسهیل شده و لذا ما دیگر خود را به زحمت نمی اندازیم. به جای آن فقط شب ها پا روی پا می گذاریم و برنامه ی محبوبمان را تماشا می کنیم.

راه حل:

کنترل امور را به دست بگیرید. احساس مریض بودن را کنار بگذارید و کاری انجام دهید. آزمایش خون بدهید و با تغییر رژیم خود به گیاه خواری روی آورید آب بیشتری بنوشید و لااقل ۳ بار در هفته به مدت ۳۰ دقیقه ورزش کنید.

سعی کنید تحرک بیشتری داشته باشید، زیاد ننشینید و بیشتر راه بروید تا ستون فقراتتان آسیب نبیند. در هر شرایطی سلامتی خود را در اولویت قرار دهید و الباقی مسایل را نادیده بگیرید.

رابطه ی عاشقانه تان پایان یافته است.

کمتر از یک درصد از افرادی که با «شخص دیگری» ملاقات می کنند، به زندگی خود با او ادامه می دهند و تا آخر عمر با او خوشحال خواهند بود و هرگز شکست نمی خورند. حتی این یک درصد هم در صورتی که یکی از دو نفر فوت کند رابطه ی شان به پایان خواهد رسید.

اکثر ما قصد داریم با مصیبت های پایان روابطه ی عاشقانه ی خود مقابله کنیم. ما احتمالا به مدت طولانی به یک رابطه سمی و نا خوشایند ادامه می دهیم فقط به این خاطر که از به پایان رساندن آن رابطه هراس داریم. لذا احتمالا حداقل یک بار به طرف مقابله تان خیانت خواهید کرد. احتمالا زمانی که ما متوجه می شویم طرف مقابلمان ما را دوست ندارد قلبمان هزار بار می شکند. اما باید بپذیریم که این ها جزو واقعیت های زندگی هر کسی هستند و ممکن است برای ما نیز اتفاق بیفتند.

راه حل:

پیدا کردن عشق به درک مفهوم عشق بازمی گردد؟ برای داشتن روابط خوب باید بدانید عشق واقعی چیست. همه در ابتدا دچار شکست شده اند تا این که توانستند به عشق زندگی خود برسند پس باید راه حل این مشکل را در درون خود بیابید.

هنگامی که شما خود را پیدا کنید، قلبتان دوباره آماده ی عاشق شدن خواهد بود. این که چگونه از این مشکل بگذرید نیز به درایت شما بستگی دارد.
شما می توانید به کلوپ های شبانه مد لباس بروید. یا با کسی قرار ملاقات بگذارید. یا می توانید به برنامه های دوست یابی تان باز گردید. فقط اجازه ندهید قلبتان همچنان شکسته بماند.

فردی را از دست داده اید.

ماشین، خانه یا چیزهایی که تحت مالکیتتان قرار دارند نمی توانند شما را ترک کنند. اما چیزهای که بدان ها وابسته اید می توانند با از دست رفتنشان شما را ناراحت کنند. شما هرگز نمی توانید چیزی یا کسی را تا ابد داشته باشید، پدربزرگ، مادربزرگ، پدر و مادرتان بالاخره خواهند رفت و شما نمی توانید جلوی این ماجرا را بگیرید.

چیزهای از دست رفتنی از دست خواهند رفت و شما نمی توانید این روند را متوقف کنید.

راه حل:

شما باید ابتدا از خودتان مراقبت کنید تا بتوانید از دیگران هم مراقبت نمایید. شاید زمانی خود را ناخواسته برای چیزی ناراحت کنید که هرگز اتفاق نخواهد افتاد.

شما احساس می کنید زندگی تان معنایی ندارد.

لحظاتی که در آن زندگی هیچ معنایی ندارد لحظاتی هستند که می توانند باعث کشف چیزهای جدیدی در زندگیتان شوند. ما برای کشف معنای زندگی به دنیا نیامده ایم. بلکه به دنیا امده ایم تا در زندگیمان پیشرفت کنیم.

وقتی که شما ۱۹ ساله هستید، معنای زندگی تان کاملا با زمانی که ۵۱ ساله هستید و سه فرزند بزرگ دارید متفاوت خواهد بود. سریع ترین راه برای از بین بردن زندگی تان این است که باور کنید زندگی معنی ندارد. چرا که این امر به افسردگی، بی دقتی، مصرف مواد مخدر و حتی ارتکاب جرم منجر می شود.

راه حل:

اگر احساس می کنید که زندگی شما معنایی ندارد، زمان آن است که این مورد را مورد آزمایش قرار دهید. و آنقدر پا فشاری کنید تا پاسخ مناسب و دلیل زندگیتان را بیابیید. یک راه حل کوتاه مدت برای این مشکل این است که به کمک کسانی بروید که هیچ چیزی ندارند.

زمان خود را با افرادی که به جایگاهی که می خواستند رسیده اند بگذراندید و از آن ها چیزهای جدیدی بیاموزید. من در زندگی ام به این نتیجه رسیدم که بزرگترین معنای زندگی تان می تواند جستجوی چیزهایی باشد که شما را خوشحال می کنند و این امر می تواند شامل کمک کردن بدون چشم داشت نیز باشد.

شما احساس می کنید که نمی توانید به راه خود ادامه دهید.

همه ما اینگونه روزها را گذرانده ایم. این افکار عمیق و گاهی تاریک می توانند سبب شوند که با خود به این نتیجه برسیم که دیگر نمی توانیم به راهمان ادامه دهیم. شکست های زندگی برخی از افراد را بیشتر از دیگران تحت تاثیر قرار می دهند.

بعضی از شکست ها را نمی توان از هیچ طریقی حل کرد و این شکست ها همان هایی هستند که انسان را به ورطه ی نابودی می کشانند.

اگر واقعا احساس می کنید که نمی توانید به راه خود ادامه دهید، راه دیگری را جست و جو کنید.

راه حل:

به دنبال کمک واقعی باشید این افکار تاریک باید درمان شوند و گاهی اوقات بهتر است از دارو و مشاوره حرفه ای و یا حتی جلسات نشست گروهی استفاده کنید. من نیز مانند هر انسانی در حالی که هرگز افکار خودکشی شخصی را در ذهن نپرورانده ام، اما با بیماری روانی دست و پنجه نرم کرده ام.

یک راه رهایی برای خلاص شدن از این وضعیت وجود دارد اما برای استفاده از آن باید غرور خود را کنار بگذارید و از دیگران کمک بخواهید. لطفا به انجام هر کار دیگری فکر کنید جز خودکشی.

شما احساس می کنید روزهایتان مثل هم هستند.

از خواب بیدار می شوید، صبحانه می خورید، به سر کار می روید، از کار به خانه باز می گردید و به رخت خواب می روید.

زندگی می تواند این احساس را در شما به وجود آورد که فردی به درد نخور و سربار هستید. شما برای ایجاد تنوع و از بین بردن این احساسات در درون خود به چیزی بیش از یک برنامه ثابت نیاز دارید تا احساس خستگی و روزمرگی تان را از بین ببرد.

راه حل:

شما باید به طور مداوم به دنبال شادی باشید و باید آنقدر این کار را انجام دهید که به جزئی از زندگیتان تبدیل شود. با کنار گذاشتن راحتی، تنوع بیشتری را به زندگیتان اضافه کنید و هدفی را برای انجام هر کاری که اغلب در طول روز انجام می دهید تعیین نمایید.

برخی از انواع کارهایی که می توانید انجام دهید به شرح زیر هستند:

سفر به کشوری دیگر
صحبت با فردی جدید
آموختن یک مهارت جدید

حتی پس از تلاش برای انجام کارهای جدید، شما باید مدام آن ها را تکرار کنید تا به یکی از عادت های زندگیتان تبدیل شوند.

به عنوان مثال با کمک کردن مداوم به دیگران می توانید این کار را به یکی از عادات زندگیتان تبدیل نمایید.

دوستان شما زندگیتان را خراب کرده اند.

بهترین راه این است که اینگونه دوستان را از زندگیتان حذف نمایید. تمام روابطی که در زندگیتان دارید، انتخابی هستند. بسیاری از مردم می توانند با حک کردن اعتقادات، داستان ها و اهداف محدود خود در درون مغزتان، شما را به ورطه ی نابودی و فنا بکشانند.

راه حل:

هر کسی لیاقت یک شانس دوم را دارد. با گفتن این موضوع به دوستانتان، احساسات خود را بیان کنید و بگویید که از رفتارشان راضی نیستید. با این کار شما می توانید به آن ها یک شانس دوم بدهید.

اگر آنها از تغییر رفتارشان امتناع کنند به جای این که باز هم گله کنید از خود سوال کنید که آیا می خواهید الباقی عمرتان را در کنارشان بگذرانید یا خیر. بنابراین بهتر است آن ها را کنار بگذارید و افراد مناسبی را برای زندگیتان جست و جو کنید.

احساس تنش و استرس دارید.

۷۷ درصد از افراد ساکن در ایالات متحده به طور مداوم دچار استرس می شوند. این استرس منجر به ایجاد خستگی و عدم وضوح ذهنی در شما خواهد شد. استرس از طریق چیزهایی ایجاد می شود که شما آن ها را به زندگی خود راه می دهید و مقدار زیاد آن می تواند سلامتیتان را به خطر اندازد.

راه حل:

ما به چیزهای زیادی نیاز نداریم بلکه به چیزهای کمی که فاقد استرس باشند نیاز داریم.

خانه و دفتر خود را از موارد غیر ضروری خالی کنید.
به جلسات مشاوره ی بیشتری بروید.
به دعوت دوستانتان پاسخ مثبت دهید و سعی کنید بیشتر در جمع باشید.
چیزهای کمتری بخرید.
افراد کمتری را در زندگی خود راه دهید.
به پادکست های زیادی که در این زمینه وجود دارد گوش فرا دهید.
کتاب های بیشتری را مطالعه کنید و به سخنان افراد ماهر در این زمینه گوش فرا دهید.
حق اشتراک های تکراری کمتری داشته باشید.
سعی کنید پول بیشتری را پس انداز کنید، چرا که با این کار شما می توانید در مورد صورت حساب های غیر منتظره استرس کمتری داشته باشید.
برداشت های منظمی را انجام دهید (معمولا سه ماهه خوب است).

ترس بر سر راه شما ایستاده است.

بسیاری از ترس های مشترک، ترس از عنکبوت، پرواز، سخنرانی در میان جمع، مرگ، تغییر شغل، ارتفاع و شاید حتی ترس از بیان وجود دارند که ما را در درون خود فرو کشیده اند.

ترس یک مفهوم ذهنی است. هیچ چیز ترسناکی وجود ندارد و هیچ چیز نباید مانع از گام برداشتن شما در مسیرتان شود. ذهن ما این انتخاب را برای ما انجام می دهد و به ما می گوید که از چه چیزی بترسیم.

ترس می تواند برطرف شود و به همین دلیل است که ما داستان های مبارزه با ترس را دوست داریم.

راه حل:

ترس را به اجزای کوچکی تقسیم کنید و سپس آن را نابود نمایید. اجازه ندهید که ترس از خیلی چیزها مانند تنهایی بر شما غلبه کرده و شما را به آن چیزی که نیستید تبدیل نماید.

تصمیم بگیرید که بر ترستان غلبه کنید و سپس با برداشتن گام های مناسب آن را نابود نمایید. اجازه ندهید که اعصابتان شما را فریب بدهند به نحوی که فکر کنید از چیزی هراس دارید. همه ما گاهی اوقات دچار استرس و ترس می شویم، اما هنوز هم می توانیم با این وجود به مسیر خود ادامه دهیم و به موفقیت برسیم.

تنها کافی است منبع استرس را یافته و بر آن غلبه نماییم. انجام این کار به ما می گوید که ما در مسیر درست قرار داریم. من بر ترس نسبت به سخنرانی در جمع و ترس از پرواز غلبه کردم؛ ترس من از عنکبوت همچنان باقی مانده، اما من در حال کار بر روی آن هستم.

کنار آمدن با مفهوم مرگ.

آخرین چیزی که ممکن است مانعتان شود مفهوم مرگ است. مرگ یکی از مشکلات زندگی است که همه ما با آن دست و پنجه نرم می کنیم و قادر نیستیم بر آن غلبه کنیم. خبر بد این است که راهی برای غلبه بر آن وجود ندارد. مرگ در نهایت ما را در بر خواهد گرفت و مردم را از زندگی که دوستش دارند جدا خواهد کرد.

مرگ می تواند بزرگترین انگیزه ی ما باشد اگر ما آن را به خوبی درک نماییم. هنگامی که درک می کنید که مرگ در نهایت شما را به درون خود خواهد بلعید مفهوم زندگی و زنده بودن را بهتر درک خواهید کرد. مرگ را نه به عنوان یک مشکل بلکه به عنوان یک واقعیت مشاهده کنید. این واقعیت همان چیزی است که همه چیز پیش رویتان را تغییر خواهد داد.

تجارب مختلف من در این زمینه باعث شد که مفهوم مرگ را کاملا بپذیرم. تنها راهی که می توانیم با واقعیت مرگ مواجه شویم این است که بیرون بروید و بهترین زندگی را که می توانید داشته باشید تجربه کنید. با انجام این کار وقتی که مرگ به سراغتان آمد از این که کاری را انجام نداده اید پشیمان نخواهید شد.

زندگی کنید و کاری را انجام دهید که بدان معنی ببخشد، به کسانی که دوستشان دارید بگویید که دوستشان دارید و عشق و محبت را تجربه کنید.

منبع : آلامتو

x

حتما ببینید

دلیل جویدن ناخن در کودکان و بزرگسالان چیست؟

خوردن ناخن مختص سن خاصی نیست چراکه هم در کودکان شایع است و هم در ...